رضا قلى خان ( هدايت )
823
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
كنايه از مشترى است مهستى كفته با خلق بداورى بود قاضى چرخ * وز علم و عمل برى بود قاضى چرخ كر زانكه ريذبشته معذور بود * زين روى كه مشترى بود قاضى چرخ قافيه تنك شدن كنايه از عاجز شدن قافيه سنجان كنايه از شعرا چنان كه كفتهاند قافيه سنجان كه سخن بركشند * كنج دو عالم بسخن دركشند قايم ريختن كنايه از عاجز شدن قبا تنك شدن كنايه از عاجز شدن قبه جمشيد كنايه از آتش و شراب قبلهء زردشت كنايه از آتش است عسجدى كفته برخيز و برافروز هلا قبلهء زردشت قبّهء آب كنايه از حباب است قبّهء زمرّد رنك كنايه از آسمانست شيخ اوحدى در جام جم كفته ويحك اى قبّهء زمرّد رنك * كه ز دلها همى زدائى زنك قبّه زبرجدى كنايه از آسمانست قبّه زربفت كنايه از آسمانست قبّه فلك كنايه از معدل النّهار يعنى فلك نهم كه عرش كويند قبّه كردنده و قبّهء مينا و قدح لاجوردى كنايه از آسمان باشد قرابهء زرّين كنايه از آفتاب است قراى صاحب طيلسان كنايه از ستارهء مشترى قرص زرّين و سيمين كنايه از آفتاب و ماه و همچنين قرص كرم و سرد قصب سه دامنى جامهايست قصر دوازده درى كنايه از آسمان كه فلك البروج باشد قصّه دراز كردن كنايه از پركوئيست قطره زدن كنايه از تند رفتن قفاكيران كنايه از مظلومان قفل آسمان كنايه از كفر و شرك قلزم نكون كنايه از آسمان قلم جعد كردن كنايه از كتابت كردن قلم بر سياهى نهادن كنايه از خط بطلان كشيدن بر حرف كسى است قلم دركشيدن كنايه از محو كردنست قلمزن نويسنده قلم كردن دوپاره كردن قلم نيست يعنى صاحبى ندارد و معافست قمارستان چرخ كنايه از تاثير و ادوار و سير افلاك و كواكب است قند ز سنجاب رنك كنايه از آسمان و روزكار شاعر كفته تات چو قند ز نكند خانه تنك * بكذر ازين قند ز سنجاب رنك قنديل چرخ آفتاب و ماه قنديل شب سياهى شب قنديل عيسى كنايه از آفتاب قوت مسيح كنايه از شراب قوت مسيح يكشبه يعنى خرما قيامت كردن كنايه از كار عجيب كردنست قيل و قال مباحثه كردن از قيل و قال مدرسه حالى دلم كرفت * يكچند نيز خدمت معشوق و مىكنم حرف كاو كاخ مشترى برج حوت كار چراغ خلوتيان افروختن و روشن كردن جاى تاريك كاسهء درويشان و يتيمان اكليل شمالى از جمله چهل و هشت صورت فلك البروج كبك رقاص كنايه از اسب بازىكننده كبود حصار و كبود طشت كنايه از آسمان كخلى پرند تاريكى شب كرسى خاك زمين كرسى زر آفتاب كرسى شش كوشه دنيا باعتبار جهات ستّه چنان كه شيخ نظامى كفته كرسى شش كوشه بهم در شكن * منبر نه پايه بهم درفكن كوه اخضر كنايه از كوه قاف است حرف لام لاجوردى سقف لاجوردى خم است كه آسمان باشد لباس راهب كنايه از سياه است حكيم خاقانى كفته لباس راهبان پوشيده روزم * چو راهب زان برآرم هر شب آوا لباس عنبرسا همچنين لب را چشمهء خضر ساختن كنايه از شراب خوردن بود خاقانى كفته چشمه خضر ساز لب از لب جام كوهرى * كز ظلمات بحر جست آينهء سكندرى لعاب عنكبوت كنايه از نقّاشى است لعاب كاو كنايه از روشنى صبح لعاب كوزن همين معنى دارد لعاب لعل سان كنايه از شراب لعلى لعبستان ديده كنايه از مردمان ديده لعبت زرنيخ كنايه از آفتاب لعل آبدار كنايه از لب معشوق لعل از سنك زادن كنايه از چيزى بصعوبت بدست آوردن لعل خوشاب و لعل سيراب و لعل شكربار كنايه از لب معشوق لعل روان كنايه از شراب و آن را منقه نيز كويند لعل طراز نكارنده لعل و پرورنده آن لعل طراز كمر كنايه از آفتاب لعل قبا قباى سرخ و كنايه از خون هم هست لعل مذاب كنايه از شرابست لعل ناسفته لعل سوراخ نكرده و كنايه از سرود و خوانندكى و تصنيفات بكر لوح دو رنك كنايه از شب و روز لوح ناخوانده كنايه از علم لدنّى حرف ميم مار ضحّاك كنايه از زنجير است ماشورهء عاج كنايه از كردن معشوق محجوبهء احمد حرف اوّل احمد بمعنى چوب زيرين در است چنان كه شيخ در تقدم وجود حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه عقل اوّل است كفته تختهء اوّل كه الف نقش بست * بر در محجوبهء احمد نشست محراب جمشيد كنايه از آفتاب و آتش و جام جهاننما محرّران فلك كنايه از كواكب است محك زرّين كنايه از سنك محك و حجر الاسود مخالف مال كنايه از كريم و قاهر مختصران كنايه از كمهمّتان مدبّران فلك كنايه از سبعهء سيّاره مربّع خانهء نور كنايه از خانه كعبه است مرجان پرورده